
شب ، نگاهِ تو نيست ، اما من
به خيال اَم تو با منی ، با من
از کنارم عبور کردی … وَ
ماندم اين جا چه قدر تنها ، من
مثلِ آن شب ، درست يادم هست
تو همان جا نشستی ، اين جا من
هيچ کس هيچ چيز فکر نکرد
هيچ کس زُل نزد به تو ، يا من
خواب می بينم اَت که تنها ای
هيچ کس با تو نيست ، حتا من !
آبان 80 – کرمان
sohoori گفت،
آگوست 25, 2007 روی 10:42 ق.ظ
سلام
salman گفت،
آگوست 26, 2007 روی 9:57 ق.ظ
شعر ها هر دو قشنگ بود
بيشتر بنويس تا بهتر بتوان نقد كرد!
بهروز رها گفت،
نوامبر 29, 2007 روی 1:11 ب.ظ
قشنگه كارت
منم همنام شمام
دوس دارم بيشتر با شما آشنا شم
موفق باشيد